پست 32 :دیوانگی و عاقلی

وقتی گریبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید
من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شدوعالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه عاشقی و نه دلی
چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

پ . ن :
سلامی به گرمی هوای تابستونی چون اینجا هوا دیگه بهاری نیست. حسابی گرم شده
خیلی دلم براتون تنگ شده بود خوب دیگه نشد بیام
یه سری مشکلاتی بود که خدا روشکر حل شد
اما الان که اومدم خوشحالم فک کنم یه 2ماهی هست که نبودم
از تمام کسایی که بهم سر زدن ممنونم تا اونجا که بتونم جبران میکنم
شرمنده به خاطر نگرانی که واسه دوستام ایجاد کردم
پ . ن :یکی یک دل به صد دل می بنده .یکی صد دل به یک دل می بنده .یکی دلی نداره تا دل ببنده. یکی یک دل میبنده تا اخرش پایبنده.یکی دل می بنده تا بخنده.یکی هم مونده به کی دل ببنده
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 20:5 | سیزدهم خرداد 1388
• پست 31 : پایان سال 87 و آغاز سال 88

سلام به همه ی دوستای نتی گلم
امیدوارم سال خوبی رو پشت سر گذاشته باشین و با خاطرات خوب این سال رو به اتمام برسونین
پاییز
و زمستونم
تموم شد. حالا نوبت بهاره .![]()
ببینیم بهار چه گلی به سرمون میزنه
خیلی خوشحالم که دوستای خوبی مث شما رو دارم
سال پر از شادی و نشاط رو براتون ارزو میکنم

اگه کسی از من رنجیده منو ببخشه
موقع سال تحویل منو فراموش نکنین![]()

میگن نمیدونم منم شنیدم امسال یه سال خاص هست
چون تولد امام رضا (ع)امام هشتم ما روز 8/8/1388هست .
به هر حال به فال نیک میگیریم. عید خوبی داشته باشین

زندگی شاید آن گلی باشد که در باغچه نکاشتم!
شاید آن ببخشیدی باشد که به دوستم نگفتم!
شاید زندگی آن نگاه آخر باشد که هرگز ندیدم!
شاید زندگی تلفنهایی باشد که نزدم!
شاید پرده های کنار نکشیده اتاقم باشد!
شاید آن شکلات هایی باشد که از ترس خراب شدن دندان هایم نجویدم!!!
شاید آن کتاب نخوانده باشد که بزرگترها در کودکی ازم گرفتند!
زندگی شاید نخوانده های صحیفه سجادیه باشد!
شاید ناشنیده های نهج البلاغه باشد!
زندگی شاید آن غزال پیکر تراشی باشد که هرگز هدیه ندادم!
شاید آن قاب باشد که هدیه گرفتم!
زندگی شاید ارزش یک بخاری در زمستان باشد!
زندگی شاید آن گلی باشد که نچیدم... به هزار و یک دلیل!
شاید لبخند مادر باشد...
شاید شادی برادر باشد....
باید دنبال زندگی گشت! باید زندگی را یافت، 
شاید در همین کنار دستمان.... یا کمی آنطرفتر...!
پ. ن : هفت نصیحت حضرت مولانا :-.-.-.-.-.-.-.-.گشاده دست باش جاری باش کمک کن (مثل رود) باشفقت و مهربان باش (مثل خورشید)اگر کسی اشتباه کرد آن را بپوشان (مثل شب)وقتی عصبانی شدی خاموش باش (مثل مرگ)متواضع باش و کبر نداشته باش (مثل خاک) بخشش و عفو داشته باش (مثل دریا)اگر می خواهی دیگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آیینه).-.-.-.-.-.-.-.-.
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 9:20 | بیست و نهم اسفند 1387
• پست 30 : زیـــر گنبد کبـــــــــود

زير گنبد كبود
زير گنبد كبود
جز من و خدا
كسي نبود
روزگار رو به راه بود
هيچ چيز نه سفيد و نه سياه بود
با وجود اين
مثل اينكه چيزي اشتباه بود
*
زير گنبد كبود
بازي خدا
نيمهكاره ماندهبود
واژهاي نبود و هيچ كس
شعري از خدا نخواندهبود
*
تا كه او مرا براي بازي خودش
انتخاب كرد
توي گوش من يواش گفت:

«تو دعاي كوچك مني»

بعد هم مرا
مستجاب كرد
*
پردهها كنار رفت
خود به خود
با شروع بازي خدا
عشق افتتاح شد
سالهاست
اسم بازي من و خدا

زندگيست

هيچچيز مثل بازي ما
عجيب نيست
بازيي كه ساده است و سخت
مثل بازي بهار با درخت
*
با خدا طرف شدن
كار مشكليست
زندگي

بازي خدا و يك عروسك گليست



پ . ن :
دیشب خواب تو را دیدم چه رویای پر شوری
انگار که توی خواب دیدم تو سالها از من دوری
تو را توی باغی دیدم که سر تاسر خزان بود
هزاران چشم پر ز اشک نگاه به آسمان بود

پ . ن :میکسوار زندگی به روز شد![]()
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 22:5 | چهاردهم اسفند 1387
• پست 29 : روز عشق پــــــــــــــــــــــارسی

*'¨¯¨'*·.¸-,روز عشق پارسی مبارک,*'¨¯¨'*·
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، تنها چند روز پس از روز ولنتاین. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.ا

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول، روز اهورامزدا، روز دوم، روز بهمن ،سلامت و اندیشه، که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی بهترین راستی و پاکی، که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی شاهی و فرمانروایی آرمانی، که خاص خداوند است و روز پنجم سپندارمذ بوده است. 
سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. 
در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت ،که در ماه مهر، مهرگان لقب میگرفت.
همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندارمذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندارمذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند
اینکه سپندارمذگان، در تقویم های امروزی مصادف با پنجم اسفند ماه نیست به این دلیل است که در گذشته ایرانیان ١٢ ماه ٣٠ روزه داشتند و ٥ روز را نیز افزودن بر آن ١٢ ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز ٣٣٥ از سال یا ٢٩ بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است
لازم به ذكر است كه اين جشن ايراني داراي قدمت چند هزارساله است كه در برابر ولنتاين كه به زحمت قدمتش به پانصد سال ميرسد كاملا برتري دارد و البته مشهود است كه ولنتاين اروپايي ها كاملا از روز جشن سپندارمزدگان كپي برداردي شده.پس چه بهتر كه ما روز جشن باستاني خود را گرامي داريم و به بي فرهنگي آنان پشت كنيم

پس زنده باد سپندارمذگان ، در باره ی فرهنگ سایر ملل آگاهی کسب میکنیم اما هویت ایرانی و نجیب واصیل خود را فراموش نمی کنیم

پ . ن :سلام خوشگل بهمنی به شما دوستای گلم
پ . ن :من سال قبل ولنتاین رو جشن گرفتم و آپ سال قبل هم ۱۴فوریه بود
اما از امسال میخوام ۲۹ اسفند( عشق پارسی)
رو جشن بگیرم
![]()
پ . ن :یه سوال واسم پیش اومده چرا یعضی از دوستای گلم توی پست قبلی به جای اینکه
کامنت بذارند واسه پست تولدم کامنت میذاشتن؟


پ . ن :همتون رو دوست دارم


پ . ن :میکس وار زندگی به روز شد![]()
![]()
پ . ن :وبلاگ گروهی دل نوشته به روز شد
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 15:53 | بیست و چهارم بهمن 1387
• پست 28 : پنجــــره ی عشق

يك نفر نيست بپرسد از من
که تو از پنجره عشق چه ها می خواهی؟
صبح تا نيمه شب منتظری
همه جا می نگری
گاه با ماه سخن می گويی
گاه با رهگذران،خبر گمشده ای می جويی !
راستی گمشده ات کيست؟کجاست؟
صدفی در دريا است؟
نوری از روزنه فرداهاست
يا خدايی است که از روز ازل پنهان است؟

دیرگاهیست در این لخت زمان
در سکوت همه کس
با خیال همه چیز
خاطره می بافم
با سرانگشتان خشک دیگران
با دو چشم خیس خویش
با توانی چون توان کودکان بی امید
پشت دیوار زمان بعد را
خشت خامی می نشانم از خیال
بی نوید، بی پیام
از تمام زندگی من، خدا

پ . ن :خدا گریه ی ی مسافر رو ندید .دل نبست به هیچ کس و دل نبرید. آدم رو برای دوری از دیار .
جاده رو برای غربت آفرید .جاده اسم منو فریاد می زنه .میگه امروز روز دل بریدنه .کوله باری که پر از خاطره هاس روی شونه های لرزون منه
پ .ن :
راستی امروز تولد یه عزیزه تولدت مبارک گلم
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 21:29 | نهم بهمن 1387
• پست 27 : 11دی تولدم و آغاز ماه محرم


سلامی گرم توی این هوای سرد زمستونی به همه ی دوستای گلم
امروز تولدمه
۱۱دی
خوشحالم
دوست داشتم تولد خوشگلی بگیرم
اما چون با محرم همراه شده
دیگه واسم جالب نبود![]()
از دوستایی که پیشاپیش بهم تبریک گفتن و از دوستایی که بعدا" بهم تبریک میگن ممنونم![]()
![]()
همه ی شما دوستای گلم رو دوست دارم![]()
پ .ن :راستی 12 اذر وبلاگم یه ساله شد
اما نتونستم آپ کنم![]()
پ .ن:فرا رسیدن این ماه رو بهتون تسلیت میگم![]()
![]()
ایشاالله بتونیم از این ماه بهره ببریم و واسه اقا امام حسین (ع) عزاداری کنیم ![]()
![]()
اونطوری که شایسته مظلومیت ایشون باشه![]()
![]()

از کوچیکیم عشق تو شد برای دلم بهونه ای، اونقدر عاشقت شدم همه می گن دیوونه ای، اون زمونا تا میدیدم دلم اسیر ماتم، صدایی تو دلم می گفت بیا که باز محرمه، از کوچه های عشق تو خاطره ها تو سرمه، لباس سیامو میبینید این هدیه مادرمه، بازم صدایی تو دلم می گه بهاره ماتمه، لباس سیامو بیارید ماهه خدا محرمه، یه دل دارم ماله توه همیشه دنباله توه،
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 9:25 | یازدهم دی 1387
• پست 26 : به نگاهی شاید..

به نگاهی شاید
و به لبخندی
چند روزی است صدای پتک ها آرامشم را گرفته اند
پتک هایی که به دیوار فرود می آیند.
ریختن هر دیوار غمی است بر دیوار !
زچه می کوبیم ، به چه می کوبیم ؟
دلم از داغ دیوار می سوزد
.
کاش دیوار هم می فهمید !
در شگفتم از خدا،
انسانی را زبان و گوش داده
که نمی گوید و نمی شنود.
و فهمی که سراسر نافهمی ست.
کاش گوشی داشتم
برای شنیدن ناله های دیوار از پس هر ضربه.
و گوشی داشت دیوار که می شنید همدردیم.
و گاه گاه می شنید دردم.
و اگر می شنید
آنچه که دل من تحمل می کند ،
آنچه را که هماره به او می گویم ،
آنگاه
شاید برای خراب کردن دیوار نه نیاز به پتک
و من
دیوار نویسی می کردم
به جای اینان که با پتک به دیوار ها می کوبند.
و ویران می کردم دیوارها
بی صدا و از درون
روزگاری است که بر خرابه های دل پتک می کوبم.
و از ترس دوباره ویرانی اش
دل به ساختنش نمی دهم.
شاید از آنست
که گاه به گاه و هرگاه بی دلم .
حال دانی که چرا دل نمیدهم - دل نمی گیرم!؟
چرا که هیچ آبادی به ویرانی نمی بخشند
و دانی که چرا نمی سازم ویرانی ها را ؟!
چرا که تنها خرابه ها
جای گاه عاشقان است.

پ .ن :سلام دلم براتون تنگ شده بود
اومدم تا شروعی باشم خاموشی خانه ام را خود هم باور نیست چه رسد به تو که دیر زمانیست از این کوچه میگذری![]()
پ .ن :از صبح این شعر شاملو رابا خودم زمزمه می کنم.![]()
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ائی می خواند
رویاهایش را
آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه برفی
به اشکی نریخته می ماند!!!!!!
پ .ن :روزهايي كه بي تو ميگذرد
گرچه با ياد توست ثانيههاش
آرزو باز مي كشد فرياد:
در كنار تو ميگذشت، ايكاش!![]()
"فريدون مشيری "

پ . ن:
اینم تقدیم به تمام دوستای گلم
پ .ن : میبینین قالبمو؟
اره تصمیم گرفتم ماه دی که تولدمه یکم شادتر باشم![]()
![]()
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 16:36 | شانزدهم آبان 1387
• پست 25 :دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
اگر همهی اینها که گفتم فراهم شد
دیگر چیزی ندارم برابت آرزو کنم!

پ ن :پاييز کاش چون پاييز بودم... کاش چون پاييز بودم.کاش چون پاييز خاموش و ملال انگيز بود
برگ هاي آرزوهايم يکايک زرد مي شد.آفتاب ديدگانم سرد مي شد
آسمان سينه ام پر درد مي شد.ناگهان توفان اندوهي به جانم چنگ مي زد،
اشک هايم همچو باران.دامنم را رنگ مي زد
وه چه زيبا بود اگر پاييز بودم .وحشي و پر شور و رنگ آميز بودم
"فروغ فرخزاد"

پ ن :چه کسی میگوید که گرانی اینجاست؟ دوره ارزانی ست... چه شرافت ارزان، تن عریان ارزان،و دروغ از همه چیز ارزان تر....! آبرو قیمت یک تکه ی نان... و چه تخفیف بزرگی خورده ست،قیمت هر انسان![]()
پ ن :صندوقچه ی شاپرک یادتون نره![]()
پ . ن : عیدتون مباااااااااااااااااارک![]()
پ . ن : لطفا" اگه پستم رو نخوندین نظر ندین![]()
پ . ن: ای بابا بچه ها منو ببخشین نمیدونم چی شده وقتی میام کامنت بذارم
واستون میگه درج نظر جدید برای شما امکان ندارد![]()
یه دفعه شانسی واسه بعضیا ثبت میشه چیکارررررررررررررکنم![]()
•:*¨`*:•صندوقچه ی شاپــــرک•:*¨`*:•
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 13:20 | هفتم مهر 1387
• پست 24 :سلام فاحشه (ماه رمضون)

سلام فاحشه !
تعجب كردی !؟
.....میدانم در كسوت مردان آبرومند ،
اندیشیدن به تو رسم ،
و گفتن از تو ننگ است !
اما میخواهم برایت بنویسم
شنیده ام ،
تن می فروشی ،
برای لقمه نان !
چه گناه كبیره ای…!
میدانم كه میدانی همه ترا پلید می دانند ،
من هم مانند همه ام !
راستی !
از خودت پرسیدی
چرا اگر در سرزمین من و تو ،
زنی زنانگی اش را بفروشد كه نان در
بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند !!
اما اگر همان زن كلیه اش را بفروشد
تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این « ایثار» است !
مگر هردواز یك تن نیست ؟
مگر هر دو جسم فروشی نیست ؟
تن در برابر نان ننگ است
بفروش !
تنت را حراج كن ….
من در دیارم كسانی را دیدم كه دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شكر كه اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین
شنیده ام روزه میگیری ،
غسل میكنی ،
نماز میخوانی ،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده داری ،
رمضان بعد از افطار كار می كنی ،
محرم تعطیلی .
من از آن میترسم كه روزی با ظاهری عالمانه ،
جمعه بازار دین خدا را براه كنم ،
زهد را بساط كنم ،
غسل هم نكنم ،
چهارشنبه هم به حرم امامزاده نروم ،
پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم ،
محرم هم تعطیل نكنم !
فاحشه !!
.… دعایم كن!

پ.ن: آنگاه كه غرور كسي را له مي كني، آنگاه كه كاخ آرزوهاي كسي را ويران مي كني، آنگاه كه شمع اميد كسي را خاموش مي كني، آنگاه كه بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه كه حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه كه خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم، دستانت را به سوي كدام آسمان دراز مي كني تا براي خوشبختي خودت دعا كني؟
پ.ن: سلام گلهای من . نماز روزه هاتون قبول
از این به بعد تو قسمت (صندوقچه ی شاپرک) یه سری عکس هست که خیلی وقته روی هارد کامپیوترم دارم شاید دیده باشین ولی نمیدونم چرا ولی دوست دارم که بذارمشون به عنوان عشق یعنی چی؟لطفا" نیگاه کنین![]()
پ.ن:نیمی از ماه رمضون رفته ببینم بیدار شدی یا هنوز خوابی؟![]()
•:*¨`*:•صندوقچه ی شاپــــرک•:*¨`*:•
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 6:40 | بیست و هفتم شهریور 1387
• پست 23 : ماه رمضون
نامم را مادر انتخاب کرد !
نام خانوادگی را یکی از اجدادم !
دیگر بس است !
راهم را خود انتخاب خواهم کرد ...
دهانات را ميبويند
مبادا که گفته باشي دوستت ميدارم
. دلت را ميبويند
روزگار ِ غريبيست، نازنين
و عشق را
کنار ِ تيرک ِ راهبند
تازيانه ميزنند.
عشق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
در اين بُنبست ِ کجوپيچ ِ سرما
آتش را
به سوختبار ِ سرود و شعر فروزان ميدارند
به انديشيدن خطر مکن
روزگار ِ غريبيست، نازنين
آن که بر در ميکوبد شباهنگام
به کُشتن ِ چراغ آمده است.
نور را در پستوی خانه نهان بايد کرد
آنک قصاباناند
بر گذرگاهها مستقر
با کُنده و ساتوری خونآلود
روزگار ِ غريبيست، نازنين
و تبسم را بر لبها جراحي ميکنند
و ترانه را بر دهان.
شوق را در پستوی خانه نهان بايد کرد
کباب ِ قناری
بر آتش ِ سوسن و ياس
روزگار ِ غريبيست، نازنين
ابليس ِ پيروزْمست
سور ِ عزای ما را بر سفره نشسته است.
خدا را در پستوی خانه نهان بايد کرد

پ.ن:ماه رمضون داره میاد تو رو خدا این گوشه کنارا
میون همه ی دعاهاتون یه جای خالی هم واسه من بذارین منو هم دعا کنین![]()
پ.ن:مگه هرسال انتظار نمیکشیم تا این ماه بیاد یه خورده جبران کنیم
پس حسابی تلافی کنین مبادا غافل بشین![]()
پ.ن:ولی به قول مامان بزرگم کاش هر روز خدا رمضون بود چی میشد
مث ماه رمضون همیشه اینطوری همه یه صدا به یاد خدا باشیم![]()
پ.ن: امشب آسمان دلتنگ تر از آن است كه براي دلتنگي من هم بگريد .
امشب آسمان باراني تر از آن است كه پناهگاهي براي بغضم باشد ...
تو هم دلتنگ تر و گريان تر از آني كه غصه هاي عشق را به امانت بگيري..
پس آزاد باش![]()
پ.ن:دوستتون دارم .....................................................![]()
توی این ماه از میزبانی خدا لذت ببرین
پ.ن:امروز۱۴/۶/۸۷ سالگرد ازدواج خواهر گلم و یکی از دوستام (مرضیه جونم)
هست .بهشون تبریک میگم![]()
![]()
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 19:29 | دهم شهریور 1387
• پست22 : من برگشتم

سلام به دوستای گلم![]()
ممنون بابت مهربونیهاتون و دلتنگیهاتون ![]()
من دوشنبه شب رسیدم جاتون خالی خیلی بهم خوش گذشت قرار بود تازه هنوز طولانی تر بشه ولی خوب دیگه قسمت این بود خدا نخواست....![]()
من نمیدونم چطوری جبران کنم یه خورده سخته ولی حتما میام پیشتون![]()
راستی ازم دلخور نشین اگه نتونستم بهتون سر بزنم به خدا خیلی درگیرم![]()
از یه طرف مهمون داریم از یه طرف اسباب کشی داریم![]()
راستی توی حرم به یاد همتون بودم و واستون دعا کردم![]()
از تک تک دوستام ممنونم و میخوام بهتون بگم خیلی خیلی دوستون دارم و باور کنین خیلی دلم واستون تنگ شده بود![]()
![]()
امیدوارم لایق این همه خوبی باشم![]()
![]()
پ . ن : قسمت بود واسه این پستم یه پ . ن اضافه کنم
بچه ها حسابی درگیرم خواهرزادم به دنیا اومده امروز(۲۸/۵/۸۷)
تلفنمون قطع هست خونه جدیدمون هستیم
وصل بشه حتما در هر فرصتی بهتون سر میزنم
شرمنده اگه به دوستای گلی که بهم سر زدن سر نمیزنم
بازم دوستتون دارم
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 4:43 | پانزدهم مرداد 1387
• پست 21 : شاید به رسم عادت باز هم دعا کردم

شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم
رسيدن شب را بهانه ميکنم
و باز شب مي رسد و صبحي ديگر
و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
چه قدر
دوست دارم......

بعد از رفتنت......
شبي از پشت يک تنهايي غمناک و باراني تو را با لهجه ي گلهاي نيلوفر صدا کردم.
تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا کردم!
پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي ابي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روييد با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ ابي ترين موج تمناي دلم گفتي :
( دلم حيران و سرگردان چشماييست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي ان چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها کردم!)
همين بود اخرين حرفت.....
و من بعد از عبور تلخ و غمگين نگاهت حريم چشمهايم را به روي اشکي از جنس غرور ساکت و نلرنجي خورشيد وا کردم.
نمي دانم چرا رفتي؟ نمي دانم چرا ؟ شايد خطا کردم! و تو بي انکه فکر غربت چشمان من باشي!!!! ؟! نمي دانم چرا؟ تا کي؟ براي چه؟
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد.... و بعد از رفتنت يک قلب دريايي ترک برداشت.....و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاکستري گم شد...
و بعد از رفتنت گنجشکي که هر روز از کنار پنجره با مهربوني دانه بر ميداشت!! تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد....وبعد از رفتنت انگار کسي حس کرد که من بي تو تمام هستي ام از دست خواهد رفت!!!
ناگهان کسي حس کرد که من بي تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد....و بعد از رفتنت درياچه بغض کرد.کسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد!!!!!
هنوز اشفته ي چشمان زيباي توام
ببين که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد؟ ؟؟؟
کسي از پشت قاب پنجره ارام و زيبا گفت:(تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو:)
در راه انتخاب او خطا کردم و من در حالتي مابين اشک و ترديد وحسرت کنار انتظاري که بدون پاسخ و سرد است!!! و من در اوج پاييزي ترين ويراني يک دل ميان غصه اي از جنس بغض کوچک يک ابر... نمي دانم چرا؟؟؟؟
شايد به رسم و عادت و پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ ارزوهايش دعا کردم!

پ . ن : دوستای گلم میخواستم بگم من از اول مرداد میرم مسافرت شاید تا 15 مرداد نباشم بیاین بهم سر بزنین وبم رو تنها نذارین![]()
![]()
پ . ن : از سفر که برگشتم میام جبران تنهام نذاریناااااااااااااااااااااااا![]()
![]()
پ . ن : پیشاپیش از همه ممنونم البته اگه قبل از اول مرداد بیاین بتونم حتما" میام پیشتون![]()
پ . ن : در مکتب ما رسم فراموشي نيست در مسلک ما عشق هم آغوشي نيست مهر تو اگر به هستي ماافتد هرگز به سرش خيال خاموشي نيست![]()
![]()
پ . ن : نمیتونم کسی رو خبر کنم واسه آپم شرمنده دوستای خوبم![]()
پ . ن : بچه ها توی مدتی که نیستم یکی از دوستام نظرات رو تایید
میکنه ولی جواب کامنتها رو نمیده![]()
![]()
•:*¨`*:•صندوقچه ی شاپــــرک•:*¨`*:•
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 18:42 | بیست و هشتم تیر 1387
• پست 20 :یه کم یاد بگیر....

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد.
در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید
عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند . .
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند.
سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشيم
جائی از بدنت آسیب ديدگي يا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خيلي عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است.
هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم.
امروز به حد كافي دير شده نمی خواهم تاخير من بيشتر شود !
يكي از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد .![]()
چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید،
چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !![]()
![]()


•:*¨`*:•صندوقچه ی شاپــــرک•:*¨`*:•
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 7:7 | بیست و یکم تیر 1387
• پست 19 :یه کم فکر منم باش.........


دختر کوچیک و پدرش از رو پلی میگذشتن. پدره یه جورایی می ترسید،
واسه همین به دخترش گفت: «عزیزم، لطفا دست منو بگیر تا نیوفتی تو
رودخونه.»
دختر کوچیک گفت: «نه بابا، تو دستِ منو بگیر..»
«فرق ش چیه؟»
پدر که گیج شده بود پرسید. «تفاوت خیلی زیادی داره؟»
دختر کوچیک جواب داد: «اگه من دستت رُ بگیرم و اتفاقی واسه م بیوفته،
امکانش هست که من دستت رُ ول کنم.
اما اگه تو دست منو بگیری، من، با اطمینان، میدونم هر اتفاقی هم که بیفوته،
هیچ وقت دست منو ول نمی کنی.»
در هر رابطه ی دوستی ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست،
به عهد و پیمان هاش هست.
پس دست کسی رُ که دوست داری رُ بگیر،
به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رُ بگیره
پ . ن : اگه دوست داری کسی دستت رو بگیره یه درصد احتمال بده اونم منتظر همینه پ . ن : از تموم کسایی که میان بهم سر میزنن ممنونم حتی اگه دلشون نخواد رد پایی ازشون بمونه
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 13:25 | دوازدهم تیر 1387
• پست 18 : بس کن...

به خودم چرا،
اما به تو که نمی توانم دروغ بگویم!
می دانم بر نمی گردی!
می دانم که چشمم به راه خنده های تو خواهد خشکید!
می دانم که در تابوت ِ همین ترانه ها خواهم خوابید!
می دانم که خط پایان پرتگاه گریه ها مرگ است!
اما هنوز که زنده ام!
گیرم به زور ِ قرص و قطره و دارو،
ولی زنده ام هنوز!
پس چرا چراغه خوابهایم را خاموش کنم؟
چرا به خودم دروغ نگویم؟
من بودن ِ بی رؤیا را باور نمی کنم!
باید فاتحه کسی را که رؤیا ندارد خواند!
این کارگری،
که دیوارهای ساختمان نیمه کاره کوچه ما را بالا می برد،
سالها پیش مرده است!
نگو که این همه مرده را نمی بینی!
مرده هایی که راه می روند و نمی رسند،
حرف می زنند و نمی گویند،
می خوابند و خواب نمی بینند!
می خواهند مرا هم مرده بینند!
مرا که زنده ام هنوز!
(گیرم به زور قرص و قطره و دارو!)
ولی من تازه به سایه سار سوسن و صنوبر رسیده ام!
تازه فهمیده ام که رؤیا،
نام کوچک ترانه است!
تازه فهمیده ام،
که چقدر انتظار آن زن سرخپوش زیبا بود!
تازه فهمیده ام که سید خندان هم،
بارها در خفا گریه کرده بود!
تازه غربت صدای فروغ را حس کرده ام!
تازه دوزاری ِ کج و کوله آرزوهایم را
به خورد تلفن ترانه داده ام!
پس کنار خیال تو خواهم ماند!
مگر فاصله من و خاک،
چیزی بیش از چهار انگشت ِ گلایه است،
بعد از سقوط ِ ستاره آنقدر می میرم،
که دل ِ تمام مردگان این کرانه خنک شود!
ولی هر بار که دستهای تو،
(یا دستهای دیگری، چه فرقی می کند؟)
ورق های کتاب مرا ورق بزنند،
زنده می شود
و شانه ام را تکیه گاه گریه می کنم!
اما، از یاد نبر! بی بی باران!
در این روزهای ناشاد دوری و درد،
هیچ شانه ای، تکیه گاه ِ رگبار گریه های من نبود!
هیچ شانه ای!?


تولد خانوم فاطمه(س) رو به همه ی دوستای گلم و روز مادر رو به تمام مامان های خوب دنیا
به خصوص مامان خودم تبریک میگم![]()
پ . ن : متن رو عوض کردم چون..............![]()
![]()
پ . ن : من فقط صرفا" آپ میکنم هر آپی دلیل احساس من نیست شاید دلیلش احساس
یکی از دوستانم یا بر حسب اتفاق است
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 23:31 | بیست و چهارم خرداد 1387
• پست 17 :دوستت دارم

غربت عشق
به من لطفی بکن آری که بی عشق تو می میرم
من اینجا در میان تار و پود درد زندانم
کدامین دستها یک دم رهایم میکند امشب
ازین ویران سرای وحشت و غربت .نمی دانم؟
بیا و تازه کن ما را تو با عطر نفس هایت
بهار ای آخرین عابد. دگر پوسیده ایمانم
بهارم باشو سبزم کن. به باران نگاهت گرم
که من عمری اسیر غربت سرد زمستانم
پ . ن :این شعر حرف دلمه دوست داشتم شما هم بشنوین![]()
براش بنويس دوستت دارم
آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست .
گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره
ولي تو بنويس .. تو ... بنويس

بارانم .امید زندگیم. دوستت دارم


•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 18:54 | سیزدهم خرداد 1387
• بپست 16 :بیقراری...............


از من نپرس چقدر دوستت دارم اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی ... از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دوری تو روحم را می آزارد![]()
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 16:2 | سی ام اردیبهشت 1387
• پست 15 :نمیدونم شاید معنایی از عشق..............

عشق يعني سكوت لبهايم
عشق يعني مرگ بيان شاعر
عشق يعني جستجوي چشمان نوجواني
عشق يعني همين يك ، دو قدم تا سكوت
عشق يعني مفهوم همين ژاله سبز
عشق يعني قلم برداري دست را آزاد كني و چشمها را بسته رنگها را در اختيار روحت بگذاري تا با معنا لمس كند شايد آسماني سبز ساخت خورشيدي آبي و صخره هايي نرم تر از روياها![]()
![]()
........................................................................................
•:*¨`*:•شــــاپـــــــــرک•:*¨`*:•
| 5:46 | هفتم اردیبهشت 1387
• 






